بابایی سلام
سلام عروسک مامان
میدونم که دل تو هم مثل دل من برای باباجون یه ذره شده اینو از بهانه گیری های وقت و بی وقتت
و ذوقی که از صحبت کردن با بابایی میکنی
میفهمم
امروز دیگه دو هفته تموم شده
و بابایی از زاهدان برمیگرده نهایتا تا شب بیرجنده
راستی شاید ظهر با همسایه بردیمتون پارک ... امیدوارم بهت خوش بگذره و کلی بازی کنی و انرژیت تخلیه شه
چند روز پیش هم دم ظهر بردیمتون پارک توحید و یه عالمه بازی کردی ... من خسته شده بودم ولی تو خستگی ناپذیر بودی با گریه آوردمت خونه ، ولی وقتی رسیدیم خونه دیگه گرفتی خوابیدی تاااااااااااااااااااااااا شب .. حدودا 4 ساعت و نیم خواب بودی واقعا فکم افتاد که اینهمه خوابیدی یعنی سابقه نداشت که ظهر اینهمه بخوابی(البته اینم نا گفته نماند که قبل اینکه با همسایه بریم پارک با عمه و فاطمه و دو تا مامان بزرگ رفته بودیم پارک وحدت)یعنی اون روز کلی برای خودت در در بودی و حال کردی
الانم باید برم کم کم حاضر شم تا بریم پارک شما هم بالایی باید بیارمت پایین حاضرت کنم
فعلا بای دختر نازم






بابایی سلام 
